روزنگارهای سُل


حراج

بعد از کار تصمیم گرفتم بروم karlstadt خرید رزی گفته بود حراج کرده .

من هم که کلا عاشق حراج البته که چه خانمی از حراج بدش میاید.

رفتم 2-3 تا لباس پیدا کردم لباس مورد علاقه مادرم را بالاخره یافتم (البته مادرم قرمز دوست داشت ولی متاسفانه فقط کرم قهوه ای مانده بود که البته مادر بنده کلا از رنگ تیره و قهوه ای خوشش نمیاید ولی من خریدم ). 

خیییلی بده من کلاااا حراج که میشه  خودم را هم فراموش میکنم گریه یک پانچوو برای خودم پیدا کردم رفتم پرو کنم دیدم پره همان بیرون جلوی آینه تنم کردم کیفم را هم گذاشتم روی یک قفسه نزدیک خودم . پوشیدم همچین گوگولی مگولی خریدها را زدم زیر بغلم و کمی هم قسمت پالتوها را دیدم و دوباره پیراهنها که یک لحظه احساس کردم چقدر دستم سبک شده.

یا خدااااا کیفم 

دویدم یک پیرزن گوگولی با یک گویش زیبای توک زبانی  به من گفت چی شده؟ گفتم کیفم را گم کردم. 

یک عششششقی بود این زن از پشت بغلم کرد گفت آرام باش با هم دنبالش میگردیم.

زندگی بود این زن زیبا زیبا زیبا مهربان آرام 

من چپ و راست میرفتم و سوال میکردم. این پیرزن نازنیم همه جا پشت من بود و نوازشم میکرد و میگفت آرام باش با هم پیدایش میکنیم.قلب

مسوولین آنجا هم خیییلی مهربان با من شروع کردند به گشتن. بالاخره برای من پیدایش کردند.

پیرزن گوگولی مهربان را یک لحظه گم کردم از پشت سرم آمد و بغلش کردم با هم گفتیم خدا را شکر پیدا شد. 

دلم نمیامد آغوشش را رها کنم، سرشار از عشق و محبت .چندین بار از همه تشکر کردم همه هم به من گفتند دیگر کیفت را از خودت جدا نکککن.خجالت من هم گفتم نمیدانم چرا موقع خرید مدهوش میشوم. کلافه

از پیرزن دور هم که شدم برایش بوسه فرستادم برایم دست تکان داد. خیلی زیبا بود.

چیز جالب این بود که موقع گشتن خریدهایم را یک لحظه هم از خودم جدا نکردم. چنان بغلشان کرده بودم هرکی نمیدانست فکر میکرد نوزاد بغل کردم. خنثییعنی یک چنین موجود معتاد به خریدی هستم من .آخ

 

comment نظرات () +   سولماز کشاورزی ; ۸:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٥/٢٧
سولماز کشاورزی
من :
پروفایل سولماز کشاورزی
ایمیل مدیر وبلاگ

آرشیو وبلاگ

» صفحه نخست
» عناوین مطالب وبلاگ
» ۱۳٩٦/٦/٤
» ۱۳٩٦/٥/٢۸
» ۱۳٩٦/٥/٢۱
» ۱۳٩٦/٥/۱٤
» ۱۳٩٦/٥/٧
» ۱۳٩٦/٤/۳۱
» ۱۳٩٦/٤/٢٤
» ۱۳٩٦/٤/۱٧
» ۱۳٩٤/٦/۱٤
» ۱۳٩٤/٦/٧
» ۱۳٩٤/٥/٢٤
» ۱۳٩٤/٥/۱٧
» ۱۳٩٤/٥/۱٠
» ۱۳٩٤/٥/۳
» ۱۳٩٤/۳/۳٠
» ۱۳٩٤/٢/۱٢
» ۱۳٩٤/٢/٥
» ۱۳٩۳/۱۱/٢٥
» ۱۳٩۳/۱٠/٢٠
» ۱۳٩۳/۱٠/٦
» ۱۳٩۳/۳/۳۱
» ۱۳٩٢/٤/۱
» ۱۳٩٢/٢/٢۱
» ۱۳٩٢/۱/۱٧
» ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
» ۱۳٩۱/٧/۱
» ۱۳٩۱/٤/۳۱
» ۱۳٩۱/٤/۱٧
» ۱۳٩٠/٧/٢
» ۱۳٩٠/٤/۱۸
» ۱۳٩٠/۳/٢۸
» ۱۳٩٠/٢/٢٤
» ۱۳٩٠/٢/۱٧
» ۱۳٩٠/٢/۱٠
» ۱۳٩٠/٢/۳
» ۱۳٩٠/۱/٢٧
» ۱۳٩٠/۱/٢٠
» ۱۳٩٠/۱/۱۳
» ۱۳۸٩/۱٢/٢۱
» ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
» ۱۳۸٩/۱٢/٧
» ۱۳۸٩/۱۱/۳٠
» ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
» ۱۳۸٩/۱۱/۱٦
» ۱۳۸٩/۱۱/٩
» ۱۳۸٩/۱۱/٢
» ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
» ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
» ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
» ۱۳۸٩/۱٠/٤
» ۱۳۸٩/٩/٢٧

صفحات وبلاگ

» عناوین مطالب وبلاگ

مطالب اخیر

» همین دیروز
» خستگی ماند به تنم
» هواوی پی 8
» کاکتوس قشنگم
» حال این روزای من
» 2 روز پیش
» کاکتوس من گل داده
» اصلا به من چه
» یک روز پرماجرای پرماجرااا
» حراج

موضوعات وبلاگ

 

نویسندگان همکار

» سولماز کشاورزی

لینکستان

  » پرتال زیگور

FEED

روزنگارهای سُل


لامپ مهتابی با نور بنفش مایل به صورتی آرام

بالاخره سرایدار جان آمد تشویق

دوباره تاخیر داشت ولی تا خواستم تماس بگیرم زنگ در را زد.

 

“یخهای قطبی دارند به سرعت آب میشوند”.گریه

لامپ را وصل کرد و روشن کرد.

 

“یخهای قطبی دارند به سرعت آب میشوند”.گریه

 

داشتم غذا میخوردم دیدم یک نور بنفش مایل به صورتی ناز روشن شد.

 

“گرمایش زمین با سرعت بیشتری درحال رخ دادن است”. گریه

 

خودش گفت وااااا این چه رنگیه دیگه تعجبمن گفتم خیییلی نازه بهتر از رنگ سفید است که اینجا را مثل بیمارستان میکند.

 

“یخهای قطبی دارند به سرعت آب میشوند”.گریه

 

داشتم بطور مستقیم آب شدن یخهای قطبی را نگاه میکردم یک کوه یخی داشت به سرعت خرد میشد و می افتاد خییییلی غم انگیز است.

و ما انسانها چقدر خودخواه هستیم تا حدی که به خودمان هم رحم نمیکنیم. خیلی وقت است که دانشمندان گفته اند آب و هوای جهان در حال تغییر نامطبوعی است اما همچنان برخی کشورها  به آلودگی اتمسفر و زمین و… ادامه میدهند در اروپا بارشهای شدید و سیل در خاورمیانه بی آبی و خشک سالی بیداد میکند .گریهگریه و من باور دارم اگر خدایی ناکرده دوباره جنگی صورت بگیرد آن جنگ برسر آب است.گریه

و من نگران کودکان بیگناهی هستم که به این دنیا می آیند. 

 

comment نظرات () +   سولماز کشاورزی ; ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/٥/٢٦
سولماز کشاورزی
من :
پروفایل سولماز کشاورزی
ایمیل مدیر وبلاگ

آرشیو وبلاگ

» صفحه نخست
» عناوین مطالب وبلاگ
» ۱۳٩٦/٦/٤
» ۱۳٩٦/٥/٢۸
» ۱۳٩٦/٥/٢۱
» ۱۳٩٦/٥/۱٤
» ۱۳٩٦/٥/٧
» ۱۳٩٦/٤/۳۱
» ۱۳٩٦/٤/٢٤
» ۱۳٩٦/٤/۱٧
» ۱۳٩٤/٦/۱٤
» ۱۳٩٤/٦/٧
» ۱۳٩٤/٥/٢٤
» ۱۳٩٤/٥/۱٧
» ۱۳٩٤/٥/۱٠
» ۱۳٩٤/٥/۳
» ۱۳٩٤/۳/۳٠
» ۱۳٩٤/٢/۱٢
» ۱۳٩٤/٢/٥
» ۱۳٩۳/۱۱/٢٥
» ۱۳٩۳/۱٠/٢٠
» ۱۳٩۳/۱٠/٦
» ۱۳٩۳/۳/۳۱
» ۱۳٩٢/٤/۱
» ۱۳٩٢/٢/٢۱
» ۱۳٩٢/۱/۱٧
» ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
» ۱۳٩۱/٧/۱
» ۱۳٩۱/٤/۳۱
» ۱۳٩۱/٤/۱٧
» ۱۳٩٠/٧/٢
» ۱۳٩٠/٤/۱۸
» ۱۳٩٠/۳/٢۸
» ۱۳٩٠/٢/٢٤
» ۱۳٩٠/٢/۱٧
» ۱۳٩٠/٢/۱٠
» ۱۳٩٠/٢/۳
» ۱۳٩٠/۱/٢٧
» ۱۳٩٠/۱/٢٠
» ۱۳٩٠/۱/۱۳
» ۱۳۸٩/۱٢/٢۱
» ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
» ۱۳۸٩/۱٢/٧
» ۱۳۸٩/۱۱/۳٠
» ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
» ۱۳۸٩/۱۱/۱٦
» ۱۳۸٩/۱۱/٩
» ۱۳۸٩/۱۱/٢
» ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
» ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
» ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
» ۱۳۸٩/۱٠/٤
» ۱۳۸٩/٩/٢٧

صفحات وبلاگ

» عناوین مطالب وبلاگ

مطالب اخیر

» همین دیروز
» خستگی ماند به تنم
» هواوی پی 8
» کاکتوس قشنگم
» حال این روزای من
» 2 روز پیش
» کاکتوس من گل داده
» اصلا به من چه
» یک روز پرماجرای پرماجرااا
» حراج

موضوعات وبلاگ

 

نویسندگان همکار

» سولماز کشاورزی

لینکستان

  » پرتال زیگور

FEED

روزنگارهای سُل


سرایدار ما

من به چون گفته بودم و  میدانستم او که برود هرچه در خانه خراب بشود مشگل بتوانم سرایدار را بیاورم تعمیر کند ( اینجا سرایدارها آچار فرانسه محسوب میشوند وکلیه تعمیرات با آنها است البته تا جایی که دانشش را داشته باشند) .عینک

دیروز با سرایدار تماس گرفتم گفتم 3 روز است لامپ آشپزخانه سوخته کی میاید عوض کند.گریه

گفت: فرداخجالت

 من گفتم 3 خانه هستم از 3 تا 5 منتظر شدم بیاید نیامد هرچه تماس گرفتم جواب نداد.خنثی

بعد ازظهر بعد از بار دهم جواب داد و گفت فردا ابرو

من گفتم 3 خانه هستمعینک

حالا فردا ببینم میاید یا باید به چون بگویم از شانگهای برایش پیغام بگذارد.

comment نظرات () +   سولماز کشاورزی ; ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٥/٢٥
سولماز کشاورزی
من :
پروفایل سولماز کشاورزی
ایمیل مدیر وبلاگ

آرشیو وبلاگ

» صفحه نخست
» عناوین مطالب وبلاگ
» ۱۳٩٦/٦/٤
» ۱۳٩٦/٥/٢۸
» ۱۳٩٦/٥/٢۱
» ۱۳٩٦/٥/۱٤
» ۱۳٩٦/٥/٧
» ۱۳٩٦/٤/۳۱
» ۱۳٩٦/٤/٢٤
» ۱۳٩٦/٤/۱٧
» ۱۳٩٤/٦/۱٤
» ۱۳٩٤/٦/٧
» ۱۳٩٤/٥/٢٤
» ۱۳٩٤/٥/۱٧
» ۱۳٩٤/٥/۱٠
» ۱۳٩٤/٥/۳
» ۱۳٩٤/۳/۳٠
» ۱۳٩٤/٢/۱٢
» ۱۳٩٤/٢/٥
» ۱۳٩۳/۱۱/٢٥
» ۱۳٩۳/۱٠/٢٠
» ۱۳٩۳/۱٠/٦
» ۱۳٩۳/۳/۳۱
» ۱۳٩٢/٤/۱
» ۱۳٩٢/٢/٢۱
» ۱۳٩٢/۱/۱٧
» ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
» ۱۳٩۱/٧/۱
» ۱۳٩۱/٤/۳۱
» ۱۳٩۱/٤/۱٧
» ۱۳٩٠/٧/٢
» ۱۳٩٠/٤/۱۸
» ۱۳٩٠/۳/٢۸
» ۱۳٩٠/٢/٢٤
» ۱۳٩٠/٢/۱٧
» ۱۳٩٠/٢/۱٠
» ۱۳٩٠/٢/۳
» ۱۳٩٠/۱/٢٧
» ۱۳٩٠/۱/٢٠
» ۱۳٩٠/۱/۱۳
» ۱۳۸٩/۱٢/٢۱
» ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
» ۱۳۸٩/۱٢/٧
» ۱۳۸٩/۱۱/۳٠
» ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
» ۱۳۸٩/۱۱/۱٦
» ۱۳۸٩/۱۱/٩
» ۱۳۸٩/۱۱/٢
» ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
» ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
» ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
» ۱۳۸٩/۱٠/٤
» ۱۳۸٩/٩/٢٧

صفحات وبلاگ

» عناوین مطالب وبلاگ

مطالب اخیر

» همین دیروز
» خستگی ماند به تنم
» هواوی پی 8
» کاکتوس قشنگم
» حال این روزای من
» 2 روز پیش
» کاکتوس من گل داده
» اصلا به من چه
» یک روز پرماجرای پرماجرااا
» حراج

موضوعات وبلاگ

 

نویسندگان همکار

» سولماز کشاورزی

لینکستان

  » پرتال زیگور

FEED

روزنگارهای سُل


و دوباره سالن بازی

زیبا، متشخص و خوش لباس. همیشه لبخند زیبا بر لب دارد و بوی عطرش حال ادم را خوش میکند.

بار آخری که دیدمش سریع آمد داخل و یک کپی از مدارکش را گذاشت روی پیشخوان و گفت ورود من به اینجا را ممنوع کنید دیگر نمیخواهم بازی کنم اصلا دوست ندارم دوست پسرم را از دست بدهم.

از خوشحالی برایش بوس فرستادم و گفتم بهترین کار را کردی . اتفاقی  1-2 ماه پیش با دوست پسرش در حال دوچرخه سواری دیدمشان عاشقانه میخندیدند، توی دلم گفتم خوشحالم که این مرد باعث شد تا دیگر بازی نکند. 

امروز آمد داخل همانطور زیبا و خوش لباس با لبخندی به وسعت صورت زیبایش اول که شکه بودم بعد فکر کردم آمده تا از سرویس بهداشتی استفاده بکند ولی مثل همیشه نوشابه مخلوط سفارش داد و شروع به بازی کرد.

پشت سر این بانوی زیبا بانوی ترک تبار به همراه همسرش آمد تو . یکبار به اصرار من بالا بازی کرد و 900 یورو برد و درجا هرچه گفتم گوش نکرد و باخت و با گریه رفت. 

هرچی میگفتم میبازی جمع کن برو میگفت انشاالله انشاالله… لاب لاب لاب … یک چیزهایی به ترکی میگفت. باخت و فردایش با شوهرش آمد دوباره باختند و الان هم نیامده 250 یورو با هم باختند. اصلا این آدمها را نمبفهمم. تو که کارگری این پول هزینه زنگی تو است چرا این ها پولدارتر و خودت را فقیرتر میکنی.

هوا هم اینقدر مزخرف است که رادیو بدون وقفه موسیقی آمریکای لاتین پخش میکنه فکر کردند اینطوری به مردم انرژی مثبت میدهند آیا؟؟؟

سر هر ساعت هم despacito پخش میکنه آخبرای مسابقه رادیویی هم جایزه سفر به اسپانیا گذاشتند بسکه اینجا آفتاب نیست .گریه

این هیز حمومی هم هر نیم ساعت کافه با سه تا شکر و یک شیر سفارش میدهد، تا کی میخواهد ببازد نمیدانم. هرچند  اینقدر باخت که دیگه حالی برای هیزی ندارد و عمرا اگر بداند که از صبح دستگاهها برد زیاد داده اند و دیگر چیزی نمانده .

comment نظرات () +   سولماز کشاورزی ; ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/٥/٢٢
سولماز کشاورزی
من :
پروفایل سولماز کشاورزی
ایمیل مدیر وبلاگ

آرشیو وبلاگ

» صفحه نخست
» عناوین مطالب وبلاگ
» ۱۳٩٦/٦/٤
» ۱۳٩٦/٥/٢۸
» ۱۳٩٦/٥/٢۱
» ۱۳٩٦/٥/۱٤
» ۱۳٩٦/٥/٧
» ۱۳٩٦/٤/۳۱
» ۱۳٩٦/٤/٢٤
» ۱۳٩٦/٤/۱٧
» ۱۳٩٤/٦/۱٤
» ۱۳٩٤/٦/٧
» ۱۳٩٤/٥/٢٤
» ۱۳٩٤/٥/۱٧
» ۱۳٩٤/٥/۱٠
» ۱۳٩٤/٥/۳
» ۱۳٩٤/۳/۳٠
» ۱۳٩٤/٢/۱٢
» ۱۳٩٤/٢/٥
» ۱۳٩۳/۱۱/٢٥
» ۱۳٩۳/۱٠/٢٠
» ۱۳٩۳/۱٠/٦
» ۱۳٩۳/۳/۳۱
» ۱۳٩٢/٤/۱
» ۱۳٩٢/٢/٢۱
» ۱۳٩٢/۱/۱٧
» ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
» ۱۳٩۱/٧/۱
» ۱۳٩۱/٤/۳۱
» ۱۳٩۱/٤/۱٧
» ۱۳٩٠/٧/٢
» ۱۳٩٠/٤/۱۸
» ۱۳٩٠/۳/٢۸
» ۱۳٩٠/٢/٢٤
» ۱۳٩٠/٢/۱٧
» ۱۳٩٠/٢/۱٠
» ۱۳٩٠/٢/۳
» ۱۳٩٠/۱/٢٧
» ۱۳٩٠/۱/٢٠
» ۱۳٩٠/۱/۱۳
» ۱۳۸٩/۱٢/٢۱
» ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
» ۱۳۸٩/۱٢/٧
» ۱۳۸٩/۱۱/۳٠
» ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
» ۱۳۸٩/۱۱/۱٦
» ۱۳۸٩/۱۱/٩
» ۱۳۸٩/۱۱/٢
» ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
» ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
» ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
» ۱۳۸٩/۱٠/٤
» ۱۳۸٩/٩/٢٧

صفحات وبلاگ

» عناوین مطالب وبلاگ

مطالب اخیر

» همین دیروز
» خستگی ماند به تنم
» هواوی پی 8
» کاکتوس قشنگم
» حال این روزای من
» 2 روز پیش
» کاکتوس من گل داده
» اصلا به من چه
» یک روز پرماجرای پرماجرااا
» حراج

موضوعات وبلاگ

 

نویسندگان همکار

» سولماز کشاورزی

لینکستان

  » پرتال زیگور

FEED

روزنگارهای سُل


چون رفت

چون عزیزززم امروز رفت گریهگریه

دیروز با تمام دوستان رفتیم رستوران چینی که همه با چون خداحافظی بکنند. 

 

موقع برگشت نائوکو هم با ما تا خانه آمد در راه چون عزیزم  کلی از ما قول گرفت که هفته ای یکبار حتما در واتس اپ ( تنها برنامه ای که در چین میتواند استفاده کند) برایش پیغام بگذاریم ما هم قول دادیم که حتما با هم تماس میگیریم . حتی نائوکو که گوشی اندروید ندارد قول داد به جای بردن دیرارا به رستوران پولهایش را جمع کند و یک گوشی بخرد. خنده چون تهدیدش کرد اگر گوشی نخرد دیگر با نائوکو دوستی نمیکند ( همانطور که قبلا گفتم نائوکو جانش را برای چون میدهد حتی با اینکه میداند که دوست پسر دارد) .خنده

در خانه  به چون گفتم: فردا نرو شب با دوستت  بمانید شنبه با هم صبحانه بخوریم بعد برو. ( چند روز پیش دوست پسرش میماند چون باید وسایلش را بفرستد شانگهای ).

قبول کرد.

کارم که تمام شد بدو زیر باران رفتم فروشگاه برای صبحانه فردا خرید کنم داشتم حساب میکردم که چون زنگ زد .گریه

گفت ببخشید من رفتم. گریه 

من هم شروع کردم به گریه .گریهگریهگریه

هی میگفت گریه نکن من دوباره گریهگریه

گفتم اشکالی نداره ژانویه برمیگردی همدیگر را میبینیم. گریهگریهگریه

برگشتم خانه دیدم کلی نوشیدنیهای مرد علاقه من و خوراکی و یک کول پشتی قشنگ برایم جلوی در اتاقم گذاشته بود من هم دوباره گریهگریهگریه

دلم خیلییییی برایش تنگ میشود. گریهگریه

comment نظرات () +   سولماز کشاورزی ; ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٥/٢۱
سولماز کشاورزی
من :
پروفایل سولماز کشاورزی
ایمیل مدیر وبلاگ

آرشیو وبلاگ

» صفحه نخست
» عناوین مطالب وبلاگ
» ۱۳٩٦/٦/٤
» ۱۳٩٦/٥/٢۸
» ۱۳٩٦/٥/٢۱
» ۱۳٩٦/٥/۱٤
» ۱۳٩٦/٥/٧
» ۱۳٩٦/٤/۳۱
» ۱۳٩٦/٤/٢٤
» ۱۳٩٦/٤/۱٧
» ۱۳٩٤/٦/۱٤
» ۱۳٩٤/٦/٧
» ۱۳٩٤/٥/٢٤
» ۱۳٩٤/٥/۱٧
» ۱۳٩٤/٥/۱٠
» ۱۳٩٤/٥/۳
» ۱۳٩٤/۳/۳٠
» ۱۳٩٤/٢/۱٢
» ۱۳٩٤/٢/٥
» ۱۳٩۳/۱۱/٢٥
» ۱۳٩۳/۱٠/٢٠
» ۱۳٩۳/۱٠/٦
» ۱۳٩۳/۳/۳۱
» ۱۳٩٢/٤/۱
» ۱۳٩٢/٢/٢۱
» ۱۳٩٢/۱/۱٧
» ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
» ۱۳٩۱/٧/۱
» ۱۳٩۱/٤/۳۱
» ۱۳٩۱/٤/۱٧
» ۱۳٩٠/٧/٢
» ۱۳٩٠/٤/۱۸
» ۱۳٩٠/۳/٢۸
» ۱۳٩٠/٢/٢٤
» ۱۳٩٠/٢/۱٧
» ۱۳٩٠/٢/۱٠
» ۱۳٩٠/٢/۳
» ۱۳٩٠/۱/٢٧
» ۱۳٩٠/۱/٢٠
» ۱۳٩٠/۱/۱۳
» ۱۳۸٩/۱٢/٢۱
» ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
» ۱۳۸٩/۱٢/٧
» ۱۳۸٩/۱۱/۳٠
» ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
» ۱۳۸٩/۱۱/۱٦
» ۱۳۸٩/۱۱/٩
» ۱۳۸٩/۱۱/٢
» ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
» ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
» ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
» ۱۳۸٩/۱٠/٤
» ۱۳۸٩/٩/٢٧

صفحات وبلاگ

» عناوین مطالب وبلاگ

مطالب اخیر

» همین دیروز
» خستگی ماند به تنم
» هواوی پی 8
» کاکتوس قشنگم
» حال این روزای من
» 2 روز پیش
» کاکتوس من گل داده
» اصلا به من چه
» یک روز پرماجرای پرماجرااا
» حراج

موضوعات وبلاگ

 

نویسندگان همکار

» سولماز کشاورزی

لینکستان

  » پرتال زیگور

FEED

روزنگارهای سُل


سفر یک روزه

دیروز صبح آماده یک سفر یکروزه شدم. 

به ایستگاه که رسیدم دیدم اسم قطارم روی برد نیست از اطلاعات ایستگاه که سوال کردم بلیط من را به به یک بلیط سوپر کلاس با قطار سریع السیر تبدیل کرد خییلی خوشحال شدم ولی خوشحالی من زیاد طول نکشید چون در ایستگاهی که باید قطار عوض میکردم اعلام کردند در راه این قطار یک بمب از جنگ جهانی پیدا شده و هیچ قطاری حق عبور ندارد.یول

آخه چرا این روز چرا این مسیر چرا با من …چراااا…گریه

با بدبختی با دو نفر دیگر از مسافرین که هم مسیر بودیم یک مسوول نه چندان محترم را پیدا کردیم که بپرسیم حالا چه کنیم؟؟؟

گفت: نمیدونننننم شاییید با قطارهای شهرررری اگررر بروند یعنی تف به روحشان 

یکی از همسفران ایرانی بود نمیدانستم.

داشتم غر غر میکردم که گفت ایرانی هستی ؟ گفتم از لهجه فارسی من فهمیدید؟ دقیقاااا خنده

بالاخره با قطار شهری رسیدیم به مقصد.

از قطار که پیاده شدم یک دختر 16-17 ساله اهل رومانی( فقرای اینجا اکثرا مال این کشور هستند) گفت میشه برای من خرید غذا بکنی . من هم که از یک بمب فرار کرده بودم گفتم برای شکرانه این کار را میکنم آخرش 5-6 یورو خرید میکندکه چیز زیادی نمیشه  .خیال باطل

رفتیم فروشگاه آآآآی خرید من هی میگفتم این را دیگه نه این را یکی بردار این دیگه چیه برداشتی خلاصه 14 یورو خرید کردم چرا نمیدونم عینک انگلیسی صحبت میکرد و با اینکه گفت 3 هفته است که به آلمان آمده ولی آلمانی هم بلد بود. خیلی هم از برادر کوچکش میگفت فکر کنم برای همین گول خوردم. ولی نوش جانش چون حواسش بود برای برادرش شیرینی بردارد.

خلاصه کارم که تمام شد برگشتم به ایستگاه اصلی قطار حدود 5 ساعت وقت داشتم تا قطارم بیاید یادم افتاد پیمانشن نزدیک است زنگ زدم گفت سر کار است و تا ساعت 3 کار میکند ولی اگر کمی صبر کنم خبر میدهد.

من داشتم فکر میکردم بروم کلن که تا دوسلدورف راه زیادی نیست اینطوری مجبور نیستم از شهر خودم دوباره 100 یورو ( در بهترین شرایط ) پول بدهم و بروم کلن. 

به پیمانشن چندبار زنگ زدم جواب نداد گفتم حتما کار دارد بلیط خریدم برای کلن در راه اس ام دادم گفت دارد میاید تعجب

گفتم کلن ؟

گفت نه دوسلدورفاسترس

گفتم من در راه کلن هستم آخ

گفت مگه نگفتم صبر کن من کار را پیچاندم برای دوسلدورف

گفتم بیا کلن

گفت دوره نمیام

گفتم بیاااااااااااااااااا تو رو خدا بیااااا

دیگه جواب نداد نگران

کلن که رسیدم داخل کلیسای جامع دیدم اس ام اس داد که تا 40 دقیقه دیگر میرسد.

واقعاااا دمش گرم ( ما هنریها کلا آدمهای باحال و با مرامی هستیم).عینک

روز خیییلی خوبی بود .

هرچند در برگشت دوباره قطار تاخیر داشت و مثل همیشه هیچکس نمیدانست کجا برود و چه قطار دیگری وجود دارد و…

و خداوند به رزی هرچیزی که میخواهد بدهد که از اول سفر تا انتهایش برای من قطارها را چک میکرد و میگفت. بدون کمک او خیلی سخت میشد بخصوص قطار شب چون عملا هیچکسی در ایستگاهها نیست.

با 1 ساعت تاخیر برگشتم خانه خستتتتته ولی عالللی  بود.

comment نظرات () +   سولماز کشاورزی ; ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/٥/۱۸
سولماز کشاورزی
من :
پروفایل سولماز کشاورزی
ایمیل مدیر وبلاگ

آرشیو وبلاگ

» صفحه نخست
» عناوین مطالب وبلاگ
» ۱۳٩٦/٦/٤
» ۱۳٩٦/٥/٢۸
» ۱۳٩٦/٥/٢۱
» ۱۳٩٦/٥/۱٤
» ۱۳٩٦/٥/٧
» ۱۳٩٦/٤/۳۱
» ۱۳٩٦/٤/٢٤
» ۱۳٩٦/٤/۱٧
» ۱۳٩٤/٦/۱٤
» ۱۳٩٤/٦/٧
» ۱۳٩٤/٥/٢٤
» ۱۳٩٤/٥/۱٧
» ۱۳٩٤/٥/۱٠
» ۱۳٩٤/٥/۳
» ۱۳٩٤/۳/۳٠
» ۱۳٩٤/٢/۱٢
» ۱۳٩٤/٢/٥
» ۱۳٩۳/۱۱/٢٥
» ۱۳٩۳/۱٠/٢٠
» ۱۳٩۳/۱٠/٦
» ۱۳٩۳/۳/۳۱
» ۱۳٩٢/٤/۱
» ۱۳٩٢/٢/٢۱
» ۱۳٩٢/۱/۱٧
» ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
» ۱۳٩۱/٧/۱
» ۱۳٩۱/٤/۳۱
» ۱۳٩۱/٤/۱٧
» ۱۳٩٠/٧/٢
» ۱۳٩٠/٤/۱۸
» ۱۳٩٠/۳/٢۸
» ۱۳٩٠/٢/٢٤
» ۱۳٩٠/٢/۱٧
» ۱۳٩٠/٢/۱٠
» ۱۳٩٠/٢/۳
» ۱۳٩٠/۱/٢٧
» ۱۳٩٠/۱/٢٠
» ۱۳٩٠/۱/۱۳
» ۱۳۸٩/۱٢/٢۱
» ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
» ۱۳۸٩/۱٢/٧
» ۱۳۸٩/۱۱/۳٠
» ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
» ۱۳۸٩/۱۱/۱٦
» ۱۳۸٩/۱۱/٩
» ۱۳۸٩/۱۱/٢
» ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
» ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
» ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
» ۱۳۸٩/۱٠/٤
» ۱۳۸٩/٩/٢٧

صفحات وبلاگ

» عناوین مطالب وبلاگ

مطالب اخیر

» همین دیروز
» خستگی ماند به تنم
» هواوی پی 8
» کاکتوس قشنگم
» حال این روزای من
» 2 روز پیش
» کاکتوس من گل داده
» اصلا به من چه
» یک روز پرماجرای پرماجرااا
» حراج

موضوعات وبلاگ

 

نویسندگان همکار

» سولماز کشاورزی

لینکستان

  » پرتال زیگور

FEED

روزنگارهای سُل


آپاندیس

من شده ام مثل آقای همساده ( کلاه قرمزی) برای هرچیزی یک خاطره به ذهنم میاید.زبان

امروز مطلع شدم یکی از دوستانم آپاندیس عمل کرده ( بنده خدا خیلی درد داره).

یادم آمد بچه که بودیم یک بار دعوای خیلی سختی با خواهر بزرگترم داشتم در حد گیس کشی ( البته من هیچوقت دعوا را نه شروع میکردم و نه میکنم قلب) روز بعدش خواهرم را به علت درد شدید شکم بردند بیمارستان مادرم به من گفت لباس برای کتی جمع کنم چون بیمارستان میماند.

من گریییییه میکردم و برای خواهرم لباس جمع میکردم و در همان حال خودم را تنبیه میکردم که چرا با خواهرم دعوا کردم.  همش با خودم بلند بلند میگفتم دعوا کردم خواهر قشنگم رفت بیمارستان ، به خودم قول میدادم که دیگه دعوا نکنیم( فکر کنید که ما دیگه دعوا نکردیمخنده گاهی جنگ که بالا میگرفت مادرم میگفت دعوا نکنید ولی اگر دعوا میکنید با سر و صورت هم کار نداشته باشید ما هم موقع دعوا دقیقاااا چون مامان گفته بود با سر و صورت هم کار نداشته باشید موی همدیگر را میکشیدیم و صورت چنگ میانداختیماسترسمادر بزرگم خدا بیامرز که میگفتدعوا نکنید فحش هم ندهید شما خانم هستید خواستید فحش بدهید بگویید نخود لوبیا تا یک مدت سعی کردیم به هم نخود لوبیا بگوییم ولی متاسفانه نشد و دوباره از باغ وحش رو نمایی کردیم آخ).

وقتی مادرم برگشت خانه دید که من خیلی گریه کرده ام گفت چیزی نبود آپاندیس عمل کرده زوود برمیگردد خانهقلب ولی تا مدتها من با خواهر بزرگترم دعوا نکردم و هرچه میگفت انجام میدادم. 

یک همچنین روحیه پروانه ای داشتم من 

 

comment نظرات () +   سولماز کشاورزی ; ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٥/۱٤
سولماز کشاورزی
من :
پروفایل سولماز کشاورزی
ایمیل مدیر وبلاگ

آرشیو وبلاگ

» صفحه نخست
» عناوین مطالب وبلاگ
» ۱۳٩٦/٦/٤
» ۱۳٩٦/٥/٢۸
» ۱۳٩٦/٥/٢۱
» ۱۳٩٦/٥/۱٤
» ۱۳٩٦/٥/٧
» ۱۳٩٦/٤/۳۱
» ۱۳٩٦/٤/٢٤
» ۱۳٩٦/٤/۱٧
» ۱۳٩٤/٦/۱٤
» ۱۳٩٤/٦/٧
» ۱۳٩٤/٥/٢٤
» ۱۳٩٤/٥/۱٧
» ۱۳٩٤/٥/۱٠
» ۱۳٩٤/٥/۳
» ۱۳٩٤/۳/۳٠
» ۱۳٩٤/٢/۱٢
» ۱۳٩٤/٢/٥
» ۱۳٩۳/۱۱/٢٥
» ۱۳٩۳/۱٠/٢٠
» ۱۳٩۳/۱٠/٦
» ۱۳٩۳/۳/۳۱
» ۱۳٩٢/٤/۱
» ۱۳٩٢/٢/٢۱
» ۱۳٩٢/۱/۱٧
» ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
» ۱۳٩۱/٧/۱
» ۱۳٩۱/٤/۳۱
» ۱۳٩۱/٤/۱٧
» ۱۳٩٠/٧/٢
» ۱۳٩٠/٤/۱۸
» ۱۳٩٠/۳/٢۸
» ۱۳٩٠/٢/٢٤
» ۱۳٩٠/٢/۱٧
» ۱۳٩٠/٢/۱٠
» ۱۳٩٠/٢/۳
» ۱۳٩٠/۱/٢٧
» ۱۳٩٠/۱/٢٠
» ۱۳٩٠/۱/۱۳
» ۱۳۸٩/۱٢/٢۱
» ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
» ۱۳۸٩/۱٢/٧
» ۱۳۸٩/۱۱/۳٠
» ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
» ۱۳۸٩/۱۱/۱٦
» ۱۳۸٩/۱۱/٩
» ۱۳۸٩/۱۱/٢
» ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
» ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
» ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
» ۱۳۸٩/۱٠/٤
» ۱۳۸٩/٩/٢٧

صفحات وبلاگ

» عناوین مطالب وبلاگ

مطالب اخیر

» همین دیروز
» خستگی ماند به تنم
» هواوی پی 8
» کاکتوس قشنگم
» حال این روزای من
» 2 روز پیش
» کاکتوس من گل داده
» اصلا به من چه
» یک روز پرماجرای پرماجرااا
» حراج

موضوعات وبلاگ

 

نویسندگان همکار

» سولماز کشاورزی

لینکستان

  » پرتال زیگور

FEED

روزنگارهای سُل


باز هم ما سه تا

از سرکار که برگشتم به نائوکو زنگ زدم برویم خرید . اصلا دلم نمیخواست زود خانه بروم . چون داره میره و من خیییلی غمگین هستم. 

کلی با نائوکو از اینکه چون داره میره و ما حالا چیکار کنیم حرف زدیم.

وقتی برگشتم خانه یک دختر ناز آلمانی آمد اتاق چون را ببیند.

کلی برایش زبان ریختم تا شاید راضی شود بیاید.

امیدوارم که بیاید.

چون به دختر گفت من باید کسی را پیدا کنم که اینقدر خوب باشد که سولماز بعد از رفتن من گریه نکند.

بهش گفتم که از بهشت هم آدم بیاید من دلم برای چون تنگ میشه.گریه

بعد با هم رفتیم خرید ( تخم مرغ یادم رفته بود بخرم). در راه بازگشت از جلوی رستوران آفریقایی که نزدیک خانه مان است رد شدیم گفت دیدی هیچوقت نیامدیم اینجا من هم گفتم خوب میاییم، گفت کی؟ گفتم هروقت تو بگی . گفت الان گفتم باشه الان

رفتیم خانه خریدها را گذاشتیم و رفتیم رستوران .

خیییلی رستوران قشنگی بود به نائوکو هم زنگ زدم با سر آمد در حالیکه باران شدید میامد نمیدانم چطوری تو 3 سوت با دوچرخه خودش را رساند.

رزی گفت خسته است و تازه از سرکار برگشته و نیامد. 

ماهم عکس گرفتیم و خوردیم و خندیدیم.

بعد هم دلمان نمیامد برگردیم خانه رفتیم پیاده روی. من هر 2 دقیقه میگفتم چون عزیز من داره میرررره.

نائوکو میگفت برمیگرده.

چون میگفت شما بیایید پیش من شانگهای قول بدهید.

ما هم هی میگفتیم که باشه میاییم. 

دوباره من گریه… نائوکو… چون…

رفتیم توی پارک کمی تاب بازی ولی اینقدر غذا خورده بودیم نتوانستیم روی تاب بمانیم .باران گرفت شدییییید رفتیم توی یکی از این خانه های کوچک چوبی که بچه ها بازی میکنند. 

هر ثانیه با هم بودن را زندگی کردیم و خندیدیم.

خوشحالم که چون بالاخره حرف من رویش تاثیر گذاشت او از این مرداب آلمان خودش را بیرون کشید. من هم باید به زودی همین کار را بکنم.

دلم خییییلی برایش تنگ میشود ولی واقعا از ته دل خوشحالم که به کشورش برمیگردد. 

comment نظرات () +   سولماز کشاورزی ; ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٥/۱۱
سولماز کشاورزی
من :
پروفایل سولماز کشاورزی
ایمیل مدیر وبلاگ

آرشیو وبلاگ

» صفحه نخست
» عناوین مطالب وبلاگ
» ۱۳٩٦/٦/٤
» ۱۳٩٦/٥/٢۸
» ۱۳٩٦/٥/٢۱
» ۱۳٩٦/٥/۱٤
» ۱۳٩٦/٥/٧
» ۱۳٩٦/٤/۳۱
» ۱۳٩٦/٤/٢٤
» ۱۳٩٦/٤/۱٧
» ۱۳٩٤/٦/۱٤
» ۱۳٩٤/٦/٧
» ۱۳٩٤/٥/٢٤
» ۱۳٩٤/٥/۱٧
» ۱۳٩٤/٥/۱٠
» ۱۳٩٤/٥/۳
» ۱۳٩٤/۳/۳٠
» ۱۳٩٤/٢/۱٢
» ۱۳٩٤/٢/٥
» ۱۳٩۳/۱۱/٢٥
» ۱۳٩۳/۱٠/٢٠
» ۱۳٩۳/۱٠/٦
» ۱۳٩۳/۳/۳۱
» ۱۳٩٢/٤/۱
» ۱۳٩٢/٢/٢۱
» ۱۳٩٢/۱/۱٧
» ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
» ۱۳٩۱/٧/۱
» ۱۳٩۱/٤/۳۱
» ۱۳٩۱/٤/۱٧
» ۱۳٩٠/٧/٢
» ۱۳٩٠/٤/۱۸
» ۱۳٩٠/۳/٢۸
» ۱۳٩٠/٢/٢٤
» ۱۳٩٠/٢/۱٧
» ۱۳٩٠/٢/۱٠
» ۱۳٩٠/٢/۳
» ۱۳٩٠/۱/٢٧
» ۱۳٩٠/۱/٢٠
» ۱۳٩٠/۱/۱۳
» ۱۳۸٩/۱٢/٢۱
» ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
» ۱۳۸٩/۱٢/٧
» ۱۳۸٩/۱۱/۳٠
» ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
» ۱۳۸٩/۱۱/۱٦
» ۱۳۸٩/۱۱/٩
» ۱۳۸٩/۱۱/٢
» ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
» ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
» ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
» ۱۳۸٩/۱٠/٤
» ۱۳۸٩/٩/٢٧

صفحات وبلاگ

» عناوین مطالب وبلاگ

مطالب اخیر

» همین دیروز
» خستگی ماند به تنم
» هواوی پی 8
» کاکتوس قشنگم
» حال این روزای من
» 2 روز پیش
» کاکتوس من گل داده
» اصلا به من چه
» یک روز پرماجرای پرماجرااا
» حراج

موضوعات وبلاگ

 

نویسندگان همکار

» سولماز کشاورزی

لینکستان

  » پرتال زیگور

FEED

روزنگارهای سُل


اسکلت

امروز رفتم پارک نزدیک خانه کمی پیاده روی کنم که روی زمین یک طرح جمجمه و استخوان که به طرز ناشیانه ای کشیده شده بود باز هم خاطره ای را برایم زنده کرد.

نمیدانم قبلا گفته بودم یا نه مادر من کلا از اینکه من نقاشی قبول شده بودم خوشحال نبود و همیشه به من میگفت دوباره کنکور بدهم تا گرافیک قبول شوم ولی من هرسری دوباره کنکور میدادم زبان روسی قبول میشدم چرا نمیدانم تا جاییکه دیگه لیسانس را گرفتم رفت پی کارش. ( البته تا کنکور فوق لیسانس که هر سری مرمت قبول میشدم و با حماقت نمیرفتم تا خدا قهرش گرفت و من نقاشی را در دوران فوق لیسانس هم ادامه دادم). 

بگذریم یکبار اوایلی که من تازه دانشجوی نقاشی شدم نمیدانم کی داشت میرفت آمریکا وسایل خانه اش را حراج کرده بود و ما به همراه یکی از دوستان مادرم که اصلا یادم نمیاد کی بود و پسرش رفتیم آنجا ( خود آن خانم هم به همراه خانواده بعدا رفتند آمریکا). آن دوران خیلی از این پوسترهای گروههای راک و … که طرح اسکلت داشت مد شده بود همه برای کلاس هم شده بود یکجوری تهیه میکردند.

پسر آن خانم اولیه که داشت میرفت آمریکا هم کلی از این پوسترها داشت پسر خانم دومی که بعدها رفتند آمریکا به مادرش گفت که این پوسترها برایش بخرد. من نمیدانم چرااااا واقعااا چراااا مادر من به آنها گفت برای چی میخواهی بخری دختر من نقاشی میخواند برایت طراحی میکند بهتر از اینها.استرس

من تعجبپوسترخندهمادرمقلبپسر دوستشمتفکرمادر همون پسرهابله

چشمتان روز بد نبینه من پوستری طراحححی کرررردددم که بچه مهد کودکی بهتر از من میکشید داغوووووووووووووووووووووون دقیقا شبیه همان کله اسکلتی که امروز روی زمین دیدمد.

وا مصیبتااااا تازه با کمال افتخار تقدیم به پسر دوست مادرم هم کردم.

و گناهی مادرم که فکر میکرد دخترش نقاش است.

comment نظرات () +   سولماز کشاورزی ; ٧:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٥/۱٠
سولماز کشاورزی
من :
پروفایل سولماز کشاورزی
ایمیل مدیر وبلاگ

آرشیو وبلاگ

» صفحه نخست
» عناوین مطالب وبلاگ
» ۱۳٩٦/٦/٤
» ۱۳٩٦/٥/٢۸
» ۱۳٩٦/٥/٢۱
» ۱۳٩٦/٥/۱٤
» ۱۳٩٦/٥/٧
» ۱۳٩٦/٤/۳۱
» ۱۳٩٦/٤/٢٤
» ۱۳٩٦/٤/۱٧
» ۱۳٩٤/٦/۱٤
» ۱۳٩٤/٦/٧
» ۱۳٩٤/٥/٢٤
» ۱۳٩٤/٥/۱٧
» ۱۳٩٤/٥/۱٠
» ۱۳٩٤/٥/۳
» ۱۳٩٤/۳/۳٠
» ۱۳٩٤/٢/۱٢
» ۱۳٩٤/٢/٥
» ۱۳٩۳/۱۱/٢٥
» ۱۳٩۳/۱٠/٢٠
» ۱۳٩۳/۱٠/٦
» ۱۳٩۳/۳/۳۱
» ۱۳٩٢/٤/۱
» ۱۳٩٢/٢/٢۱
» ۱۳٩٢/۱/۱٧
» ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
» ۱۳٩۱/٧/۱
» ۱۳٩۱/٤/۳۱
» ۱۳٩۱/٤/۱٧
» ۱۳٩٠/٧/٢
» ۱۳٩٠/٤/۱۸
» ۱۳٩٠/۳/٢۸
» ۱۳٩٠/٢/٢٤
» ۱۳٩٠/٢/۱٧
» ۱۳٩٠/٢/۱٠
» ۱۳٩٠/٢/۳
» ۱۳٩٠/۱/٢٧
» ۱۳٩٠/۱/٢٠
» ۱۳٩٠/۱/۱۳
» ۱۳۸٩/۱٢/٢۱
» ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
» ۱۳۸٩/۱٢/٧
» ۱۳۸٩/۱۱/۳٠
» ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
» ۱۳۸٩/۱۱/۱٦
» ۱۳۸٩/۱۱/٩
» ۱۳۸٩/۱۱/٢
» ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
» ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
» ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
» ۱۳۸٩/۱٠/٤
» ۱۳۸٩/٩/٢٧

صفحات وبلاگ

» عناوین مطالب وبلاگ

مطالب اخیر

» همین دیروز
» خستگی ماند به تنم
» هواوی پی 8
» کاکتوس قشنگم
» حال این روزای من
» 2 روز پیش
» کاکتوس من گل داده
» اصلا به من چه
» یک روز پرماجرای پرماجرااا
» حراج

موضوعات وبلاگ

 

نویسندگان همکار

» سولماز کشاورزی

لینکستان

  » پرتال زیگور

FEED

روزنگارهای سُل


خاطره بازی

رزی تماس گرفت گفت میخواهد پیتزا سفارش بدهد گفتم که من از پیتزا هوت میخرم و میاورم. 

تا زمانیکه پیتزا حاضر بشود برگشتم به دورانی که ما 5 تا خواهر هنوز با هم بودیم و دور هم کلللی خوش بودیم. 

هروقت حال میکردیم زنگ میزدیم پیتزا سفارش میدادیم( بخصوص از پیتزا پسرخوانده ) و در کنارش ساندویچ و سیبزمینی و نوشابه و سالاد و… و چقدددر خوش میگذشت. 

بالش بازی 

کوه نوردی

مسافرتهای خانوادگی

پیاده روی 

بستنی فلکه اول

پیتزا پسر خوانده 

پاساژ سپید

میهمانیهای خانوادگی

خانه مادربزرگ

مادربزرگ 

 

همیشه مادرم میگفت همینه دیگه به شما خوش میگذرد که ازدواج نمیکنید و واقعااا خوش میگذشت. 

نه اینکه دعوا و بحث و اختلاف نبود، بود ولی خوب میگذشت.

و چه عجیب که با خرید یک پیتزا این همه خاطره خوش در ذهنم تکرار شد.

و به جهنننم که این پیتزا فقط خمیر بود و دریغ از ملات خوشمزه پیتزا به من و رزی هم خوش گذشت لااقل سعی کردیم که به ما خوش بگذرد.

 

comment نظرات () +   سولماز کشاورزی ; ۸:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٥/٩
سولماز کشاورزی
من :
پروفایل سولماز کشاورزی
ایمیل مدیر وبلاگ

آرشیو وبلاگ

» صفحه نخست
» عناوین مطالب وبلاگ
» ۱۳٩٦/٦/٤
» ۱۳٩٦/٥/٢۸
» ۱۳٩٦/٥/٢۱
» ۱۳٩٦/٥/۱٤
» ۱۳٩٦/٥/٧
» ۱۳٩٦/٤/۳۱
» ۱۳٩٦/٤/٢٤
» ۱۳٩٦/٤/۱٧
» ۱۳٩٤/٦/۱٤
» ۱۳٩٤/٦/٧
» ۱۳٩٤/٥/٢٤
» ۱۳٩٤/٥/۱٧
» ۱۳٩٤/٥/۱٠
» ۱۳٩٤/٥/۳
» ۱۳٩٤/۳/۳٠
» ۱۳٩٤/٢/۱٢
» ۱۳٩٤/٢/٥
» ۱۳٩۳/۱۱/٢٥
» ۱۳٩۳/۱٠/٢٠
» ۱۳٩۳/۱٠/٦
» ۱۳٩۳/۳/۳۱
» ۱۳٩٢/٤/۱
» ۱۳٩٢/٢/٢۱
» ۱۳٩٢/۱/۱٧
» ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
» ۱۳٩۱/٧/۱
» ۱۳٩۱/٤/۳۱
» ۱۳٩۱/٤/۱٧
» ۱۳٩٠/٧/٢
» ۱۳٩٠/٤/۱۸
» ۱۳٩٠/۳/٢۸
» ۱۳٩٠/٢/٢٤
» ۱۳٩٠/٢/۱٧
» ۱۳٩٠/٢/۱٠
» ۱۳٩٠/٢/۳
» ۱۳٩٠/۱/٢٧
» ۱۳٩٠/۱/٢٠
» ۱۳٩٠/۱/۱۳
» ۱۳۸٩/۱٢/٢۱
» ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
» ۱۳۸٩/۱٢/٧
» ۱۳۸٩/۱۱/۳٠
» ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
» ۱۳۸٩/۱۱/۱٦
» ۱۳۸٩/۱۱/٩
» ۱۳۸٩/۱۱/٢
» ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
» ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
» ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
» ۱۳۸٩/۱٠/٤
» ۱۳۸٩/٩/٢٧

صفحات وبلاگ

» عناوین مطالب وبلاگ

مطالب اخیر

» همین دیروز
» خستگی ماند به تنم
» هواوی پی 8
» کاکتوس قشنگم
» حال این روزای من
» 2 روز پیش
» کاکتوس من گل داده
» اصلا به من چه
» یک روز پرماجرای پرماجرااا
» حراج

موضوعات وبلاگ

 

نویسندگان همکار

» سولماز کشاورزی

لینکستان

  » پرتال زیگور

FEED