Archive For The “سولماز کشاورزی” Category

هشت سال گذشت و دیگر هیچ

هشت سال گذشت و دیگر هیچ

دیشب مهمانی خیریه رفته بودم . شب عجیبی بود. ۸ سال زندگی من در اینجا،جلوی چشمانم رژه رفت. و چه زوود دیر میشه تمام دوستانی که اینجا دانشجو بودند و الان کار میکنند و مستقل شدند. دوستانی که شکست عشقی خورده بودند و الان با شخص دیگری ازدواج کردند و حتی حامله هستند. دانشجویان جدید…

روزنگارهای سُل

روزنگارهای سُل

همین دیروز سرکار بودم یک خانواده وارد شدند . یک دختر بچه نااااز شیطون هی سربه سر برادرش میگذاشت. برادرش هم هیچی نمیگفت گاهی دستش را میگرفت میپیچاند. دیدم دارند فارسی صحبت میکنند با یک لهجه زیبا . فکر میکنم تاجیک بودند شاید هم افغان . زن بسیاااار زیبا و باوقار دنبال لباس بود و…

روزنگارهای سُل

روزنگارهای سُل

خستگی ماند به تنم با کلی شوق و ذوق بلیط تهیه کردم تا بروم ثبت نام دانشگاه را تمام کنم و اگر بشود برای اتاق گرفتن هم اقدام کنم و دفتر د آ د برای سوال درباره بورس هم بروم و خلاصصصصه کلی برنامه مفرح برای خودم داشتم که … رفتم دفتر دانشگاه و سوال…

روزنگارهای سُل

روزنگارهای سُل

کاکتوس قشنگم 3 روز بود که یکی از کاکتوس های من گل داده بود 3 سال بود که داشتمش و اصلا نمیدانستم که ممکن است گل هم بدهد. از خوشحالی عکسش را همه جا پخش کرده بودم و نشانه خوش شانسی برای من شده بود. صبح که از خواب بیدار شدم رفتم ببینم امروز چه…

روزنگارهای سُل

روزنگارهای سُل

هواوی پی 8 بالاخره نائوکو یک گوشی اندروید خرید. ببینید عشق چه ها که نمیکند. برای اینکه بتوانم با چون صحبت کند و البته وقتی در گالری است کمی یوتوب بازی کند یک گوشی خرید. دیروز رفتیم saturn مدلی که میخواستیم نداشت من گفتم یکبار هم که بالاخره تصمیم گرفتی بخری تمام شده است. رفتیم…

روزنگارهای سُل

روزنگارهای سُل

حال این روزای من من با زن رویاهایم که همیشه دوست داشتم بشوم هنوز خیییلی فاصله دارم. دوست داشتم مانند مادرم محکم و قوی باشم و روی پای خودن بایستم. آرزو داشتم تا به این سن که الان رسیدم به تمام خواسته هایم رسیده باشم که هنوز نرسیدم. دوست داشتم در مواقع سخت به جای…

روزنگارهای سُل

روزنگارهای سُل

2 روز پیش ولفگانگ مهندس مکانیک بوده و الان خیلی وقت است که بازنشست شده. در عربستان، سوریه، قطر، عراق، آفریقا و… کار کرده است. داشتیم بحث از سیاست و کثیفکاریهای سیاستمداران میکردیم که به زمانی که در سوریه کار میکرد رسیدیم. میگفت سوریه کشور بسیار زیبا و خوبی بود با مردمی آرام و مهربان…

روزنگارهای سُل

روزنگارهای سُل

کاکتوس من گل داده من اینقدر خوشحالم که کاکتوسم گل داده که فکر کنم تا صبح بیدار بمانم و فقط تماشایش کنم.  من نمیدانم مردم غمگین دنیا برای خوشحالی دنبال چه میگردند وقتی تنها یک گل این حس عظیم خوشبختی را به آدم میدهد. نائوکو مریض شده فکر کنم بعد از رفتن چون افسردگی گرفته…

روزنگارهای سُل

روزنگارهای سُل

اصلا به من چه هی به خودم میگویم لق دنیا مهم اینه که دیروز با چون ویدئو چت کردی و دلت باز شد. دیدی شانگهای چقدر زیبا است و دلت خواست پولهایت را جمع کنی و یک سفر بروی آنجا. هی میگویم لق دنیا ببین کاکتوست گل داد و چقدر زیبا است. هی میگویم لق…

روزنگارهای سُل

روزنگارهای سُل

یک روز پرماجرای پرماجرااا صبح که بیدار شدم گفتم تا ساعت 4 باید این فایل powerpointرا تمام کنم. سیستم را که روشن کردم دیدم اصلا این برنامه را ندارم.  کی پاکش کردم خدا میداند. آآآآآآی تو اینترنت گشتم پیرم درآمد. در همان گیر و دار دنبال اتاق هم میگشتم . سیستم قاطییی کرررد بالا نمیامممد….

Go Top